اسد الله الغالب...
ما بنده تویی صاحب! علی ابن ابی طالب(ع)!
هم باطن و هم ظاهر هم اول و هم آخر
هم حاضر و هم غائب علی ابن ابی طالب(ع)!
ما از گل تو هستیم از باده تو مستیم
در معبد تو راهب علی ابن ابی طالب(ع)!
از روز ازل جانا در بند تو بودن را
کردیم به خود واجب علی ابن ابی طالب(ع)!
در اوج عبادتها هستیم شها تنها
لبخند تو را طالب علی ابن ابی طالب(ع)!
عالم ز تو مملو است بی نور تو در دنیا
چیزی نبود جالب علی ابن ابی طالب(ع)!
مجذوب خدایی تو جذاب خداجویان
بر اهل دلان جاذب علی ابن ابی طالب(ع)!
در ظل خداوندی بی مثلی و مانندی
بر هر دو جهان غالب علی ابن ابی طالب(ع)!
با شوق ملاقاتت بر لحظه جان کندن
هستیم بسی راغب علی ابن ابی طالب(ع)!
-------------------------------------------------------------------------------------
ما عبد ولايت علي ايم
سر خوش ز عنايت علي ايم
ما ریزه خوران خان اوئیم
دیری است که میهمان اوئیم
جز آنچه علی(ع) دهد ننوشیم
جز آنچه علی(ع) دهد نپوشیم
داده همه آب و دانه مان را
پرداخته خرج خانه مان را
یک عمر به ما هر آنچه شد داد
ما را به خودش نمود معتاد
معتاد به دانه علی(ع) ایم
مستاُجر خانه علی(ع) ایم
ما کفتر جلد بام اوئیم
ماُوا به جز از نجف نجوئیم..
----------------------------------------------------------------
علی(ع) مولای ما و شاه دین است
شفیع امت و حبل المتین است
به او ایمانم از روی یقین است
نگاه من به دنیا اینچنین است:
"تمام لذت عمرم همین است
که مولایم امیرالمومنین است"
به دنبال علی(ع) افتاده ام من
چه راهی بهتر از اینگونه رفتن
زبانم از بیان اوست الکن
همی گویم پس از یک عمر گفتن:
"تمام لذت عمرم همین است
که مولایم امیرالمومنین است"
من از دلدادگان کوی اویم
که جز حب علی(ع) راهی نپویم
و جز ذکر علی(ع) چیزی نگویم
و این است آنچه باشد در گلویم:
"تمام لذت عمرم همین است
که مولایم امیرالمومنین است"
بگویم با علی(ع) هر مشکلم را
که معنی داده عمر باطلم را
ز او بگرفته اند آب و گلم را
بگویم گر هم حرف دلم را:
"تمام لذت عمرم همین است
که مولایم امیرالمومنین است"
بدون اذن مولا(ع) من نبودم
که من قائم به او باشد وجودم
به هر شعری به نام او سرودم
همین یک نکته را هی می گشودم:
"تمام لذت عمرم همین است
که مولایم امیرالمومنین است"
از اول خاکم از خاک علی(ع) بود
خدا آب محبت را بیفزود
که نوح و موسی و عیسی و داوود
وحتی خضر را دیدم که فرمود:
"تمام لذت عمرم همین است
که مولایم امیرالمومنین است"
چو در این آسمان قدری پریدم
نگه کردم به هر چیزی رسیدم
تعجب کردم از آنی که دیدم
که از هر ذره ای این را شنیدم:
"تمام لذت عمرم همین است
که مولایم امیرالمومنین است"
-------------------------------------------------------------------------------------------
هر جا ز علی(ع) مدد گرفتیم
خیریت بی عدد گرفتیم
هرجا پی غیر او پریدیم
خیری ز عروجمان ندیدیم
هر جا به علی(ع) امید بستیم
از مهلکه های راه رستیم
هر جا که امیدمان جز او بود
چون آب مضاف بر وضو بود
هر جا که علی(ع) نگاهمان کرد
سر زنده و رو به راهمان کرد
مخفی خود از آن نگاه کردیم
تا سر به دل گناه کردیم
هر جا ز علی(ع) سوال کردیم
از نفس سوال حال کردیم
هر جا که علی(ع) جوابمان داد
از دست خودش شرابمان داد
هر جا که علی(ع) به ما نظر کرد
شیطان ز فریب ما حذر کرد
ما لیک ورا رها نکردیم
یک عمر جز ادعا نکردیم
هر جا ز علی(ع) طلب نمودیم
باب دگری به او گشودیم
فی الجمله علی جوابمان داد
خیریت بی حسابمان داد
ما چون به علی(ع) امیدواریم
از مرگ غمی به دل نداریم
هرکس به علی(ع) امیدوار است
بر شانه ابرها سوار است
هر کس پی جز علی(ع) قدم زد
بد عاقبتی به خود رقم زد
ما عبد ولایت علی(ع) ایم
سرخوش ز عنایت علی(ع) ایم
ما ریزه خوران خان اوییم
دیری است که میهمان اوییم
جز آنچه علی(ع) دهد نپوشیم
جز آنچه علی(ع) دهد ننوشیم
پرداخته خرج خانه مان را
داده همه آب و دانه مان را
یک عمر به ما هر آنچه شد داد
ما را به خودش نمود معتاد
معتاد به دانه علی(ع) ایم
مستاُجر خانه علی(ع) ایم
ما کفتر جلد بام اوئیم
ماُوا به جز از نجف نجوئیم...
***
یا من هو باب حکمة الله
ها انت علی(ع) صفوة الله
من در پی کار خویش بودم
سرگرم مدار خویش بودم
از دوست به من عنایتی شد
دل سوخت و کنج عزلتی شد
یک چله به دل پناه بردم
مرگم نرسیده بود و مردم
در کنج دلم نشستم آرام
قوتم "علی(ع)" و نه مغز بادام
کَندم ز علائق زمینی
در خویش نشستم اربعینی
بر ذره نظر فکند خورشید
در من کلمات دوست جوشید
با آن کلمات خو نمودم
یک عمر برای او سرودم
***
یا من هو ذکره عباده
فی حبک لیس لی اراده
من در پی کار خویش بودم
سرگرم مدار خویش بودم
از هرچه بُدم جدام کردی
با نور خود آشنام کردی
با جاذبه ای فزون رسیدی
از خویش به من دمی دمیدی
آنگاه کشاندی ام به سویی
دادیم ز خویش آبرویی
در این ره گنگ و پیچ در پیچ
آموختی ام که نیستم هیچ
من رفت و تو آمدی به جایش
انداختی ام به قلب آتش
خامش کن و آتشم بزن باز
من غرق نیازم و تو پُر ناز
ای آنکه کرامت عادت توست
میزان عمل محبت توست
جانم ز عطش شده است لبریز
از دادن می به من نپرهیز
در وصف تو گفت ایزد پاک
"لو لاک لما خلقت الافلاک"...
--------------------------------------------------------------------------------------------
ساقي امشب باده از بالا بريز
باده از خم خانه مولا بريز
باده اي بيرنگ و آتشگون بده
زانكه دوشم داده اي افزون بده
اي انيس خلوت شبهاي من
مي چكد نام تو از لبهاي من
محو كن در باده ات جام مرا
كربلايي كن سرانجام مرا
يا علي درويش و صوفي نيستم
فاش مي گويم كه كوفي نيستم
ليك مي دانم كه جز داندان تو
هيچ دندان لب نزد بر نان جو
يا علي لعل عقيقي جز تو نيست
هيچ درويشي حقيقي جز تو نيست
لنگ لنگان طريقت را ببين
مردم دور از حقيقت را ببين
خيل درويشان دكان آراستند
كام خود را تحت نامت خواستند
خلق را در اشتباه انداختند
يوسف مارا به چاه انداختند
كيستند اينان رفيق نيمه راه
وقت جانبازي به كنج خانقاه
فصل جنگ آمد تماشاگر شدند
صلح آمد لاله پرپر شدند
دل به كشكول و تبرزين بسته اند
بهر قتلت تيغ زرين بسته اند
موجها از بس تلاطم كرده اند
راه اقيانوس را گم گرده اند
موجها را مي شناسي مو به مو
شرحي از زلف پريشانت بگو
باز كن ديباچه توحيد را
تا بجويد ذره اي خورشيد را
يا علي بار دگر اعجاز كن
مشتهاي كوفيان را باز كن
باز كن چشمان ناز آلوده را
بنگر اين چشم نيازآلوده را
باز گو شعب ابيطالب كجاست
آن بيابان عطش غالب كجاست
تا ز جور پيروان بوالحكم
سنك طاقت را ببندم بر شكم
تشنگي در ساغرم لبريز شد
زخم تنهايي فساد انگيز شد
آتشي انداخت در جان و تنم
كاين چنين بر آب و آتش مي زنم
تاول ماسور را مرحم كجاست
مرهم زخم بن آدم كجاست
مرهم ما جز تولاي تو نيست
يوسفي اما زليخاي تو كيست
شاهد اقبال در آغوش كيست
كيسه نان و رطب بر دوش كيست
كيست آن كس كز علي يادي كند
بر يتيمان من امدادي كند
دست گيرد كودكان درد را
گرم سازد خانه هاي سرد را
اي جوانمردان جوانمردي چه شد
شيوه رندي و شب گردي چه شد
شیعگي تنها نماز و روزه نيست
آب تنها در ميان كوزه نيست
كوزه را پر كن ز آب معرفت
تا در او جوشد شراب معرفت
حرف حق را از محقق گوش كن
وز لب قرآن ناطق گوش كن
بعد از آن بشنو ز نظم و امركم
تا شوي آگاه بر اسرار خم
خم ترا سرشار مستي مي كند
بي نياز از هر چه هستي مي كند
هر چه هستي جان مولا مرد باش
گر قلندر نيستي شبگرد باش
سير كن در كوچه هاي بي كسي
دور كن از بيكسان دلواپسي
اي خروس بي محل آواز كن
چشم خود بربند و بالي باز كن
شد زمين لبريز مسكين و يتيم
ما گرفتار كدامين هيأتيم
با يتيمان چاره " لا تَقهَر" بود
پاسخ سائل "ولا تَنهُر" بود
دست بردار از تكبر وز خطا
شيعه يعني جود و احسان و عطا
باده "مِما رَزُقناهُم" بنوش
"يُنفِقون" بنيوش و در انفاق كوش
هم بنوش و هم بنوشان زين سبو
"لَن تَنالوا البر حتي تُنفِقوا"
يا علي امروز تنها مانده ايم
در هجوم اهرمانها مانده ايم
ياعلي شام غريبان را ببين
مردم سر در گريبان را ببين
گردش گردونه را بر هم بزن
زخمهاي كهنه را مرهم بزن
مشكها در راه، سنگين مي روند
اشكها از ديده رنگين مي روند
مشكهاي خسته را بر دوش گير
اشكها را گرم در آغوش گير
حيدرا يك جلوه محتاج تواَم
دار برپا كن كه حلاج تواَم
جلوه اي كن تا كه موسايي كنم
يا به رقص آيم مسيحايي كنم
يك دو گام از خويشتن بيرون زنم
گام ديگربرسر گردون زنم
گام بردارم ولي باياد تو
سر نهم بر دامن اولاد تو
شيعه يعني شرح منظوم طلب
از حجاز و كوفه تا شام حلب
شيعه يعني يك بيابان بي كسي
غربت صدساله بي دلواپسي
شيعه يعني صد بيابان جستجو
شيعه يعني هجرت از من تا به او
شيعه يعني دست بيعت با غدير
بارش ابر كرامت بر كوير
شيعه يعني عدل و احسان و وقار
شيعه يعني انحناي ذوالفقار
از عدالت گر تو ميخواهي دليل
ياد كن از آتش و دست عقيل
جان مولا حرف حق را گوش كن
شمع بيت المال را خاموش كن
اين تجمل ها كه بر خوان شماست
زنگ مرگ و قاتل جان شماست
مي سزد كز خشم حق پروا كنيم
در مسير چشم حق پروا كنيم
اين دو روز عمر مولايي شويم
مرغ اما مرغ دريايي شويم
مرغ دريايي به دريا مي رود
موج برخيزد به بالا مي رود
آسمان را نورباران مي كند
خاك را غرق بهاران مي كند
ليك مرغ خانگي در خانه است
روز و شب در بند مشتي دانه است
تا به كي در بند آب و دانه ايد
غافل از قصاب و صاحب خانه ايد
شيعه يعني وعده اي با نان جو
كشت صد آيينه تا فصل درو
شيعه يعني قسمت يك كاسه شير
بين نان خشك خود با يك اسير
چيست حاصل زين همه سير و سلوك
پا و تاول و چهره و چين و چروك
سالها صورت ز صورت بافتيم
تا ز صورت ها كدورت يافتيم
يك نفر بر قامتي رعنا نبود
يك رسوخ از لفظ بر معنا نبود
گرچه قرآن را مرتب خوانده ايم
از قلم نقش مركب خوانده ايم
سوره ها خوانديم بي وقف و سكون
كس نشد واقف به سر "يَسطرون"
سر حق مسطور ماند و در كتاب
عالمان علم صورت در حجاب
اي برادر عالمان بي عمل
همچو زنبورند ليكن بي عسل
علمها مصروف هيچ و پو چ شد
جان من برخيز وقت كوچ شد
از نفوذ نفس خود امداد گير
سير معنا را ز مجنون يادگير
اي خوش آن جهدي كه ليلايي شوي
هر نفس لاگوي الايي شوي
تا به كي در لفظ ماني همچو من
سير معنا كن چو هفتاد و دو تن
همچو يحيي گر نهي در سر طبق
مي شود عريان به چشمت سر حق
شيعه يعني عشقبازي با خدا
يك نيستان تكنوازي با خدا
شيعه يعني هفت خطي در جنون
شيعه طوفان مي كند در كاف و نون
شيعه يعني تندر آتش فروز
شيعه يعني زاهد شب شير روز
شيعيه يعني شير يعني شير مرد
شيعه يعني تيغ عريان در نبرد
شيعه يعني تيغ، تيغ موشكاف
شيعه يعني ذوالفقار بي غلاف
شيعه يعني سابقون السابقون
شيعه يعني يك تپش عصيان و خون
شيعه بايد آبها را گِل كند
خط سوم را به خون كامل كند
خط سوم خط سرخ اولياست
كربلا بارزترين منظور ماست
شيعه يعني بازتاب آسمان
بر سر ني جلوه رنگين كمان
پرچم زلفت رها در باد شد
وز شميمش كربلا ايجاد شد
آنچه شرح حال خويشان تو بود
تاب گيسوي پريشان تو بود
مي سزد ني نكته پردازي كند
در نيستان آتش اندازي كند
صبر كن ني از نفس افتاده است
ناله بر دوش جرس افتاده است
كاروان بي مير و بي پشت و پناه
در غل و زنجير مي افتد به راه
مي رود منزل به منزل در كوير
تا بگويد سر بيعت با غدير
شيعه يعني انتزاج نار و نور
شيعه يعني رأس خونين در تنور
شيعه يعني هفت وادي اضطراب
شيعه يعني تشنگي در شط آب
شيعه يعني دعبل چشم انتظار
مي كشد بر دوش خود چهل سال دار
شيعه بايد همچو اشعار كميت
سر نهد برخاك پاي اهل بيت
يا فرزق وار در پيش هشام
ترك جان گويد به تصديق امام
مادر موسي كه خود اهل ولاست
جرعه نوش از باده جام بلاست
در تب پژوانگ بانگ الرحيل
مي نهد فرزند بر دامان نيل
نيل هم خود شيعه مولاي ماست
اكبر اوييم و او ليلاي ماست
اين سخن كوتاه كردم والسلام
شیعه یعنی تیغ بیرون از نیام
-----------------------------------------------------------------------------------------
دارم دِلَکي که بنده ي کوي علي است
روي دل او هميشه بر سوي علي است
هر چند هزار رو سياهي دارد
مي نازد از اينکه منقبت گوي علي است
***
من شيفته ي علي شدم شيدا نيز
پنهان همه جا گفته ام و پيدا نيز
اين پايه مرا بس است و بالاترازين
امروز طلب نمي کنم فردا نيز
***
«نظمي» به ولايتت تمامي خوش باش
خوش باش قبول خاص و عامي خوش باش
گر شاهي هفت کشور از تست مناز
ور بر در ِ مرتضي غلامي خوش باش
***
تا حبّ علي و آل او يافته ايم
کام دل خويش مو به مو يافته ايم
وز دوستي علي و اولاد علي است
در هر دو جهان گر آبرو يافته ايم
***
از دين نبي شکفته جان و دل من
با مهر علي سرشته آب و گل من
گر مهر علي به جان نمي ورزيدم
در دست چه بود از جهان حاصل من
***
«نظمي» نفسي مباش بي ياد علي
گوش دل خويش پرکن از نادعلي
در هر دو جهان اگر سعادت طلبي
دامان علي بگير و اولاد علي
***
سر دفتر عالم معاني است علي
وابسته ي اسرار نهاني است علي
نه اهل زمين که آسماني است علي
في الجمله بهشت جاوداني است علي
***
شايسته ترين مرد خدا بود علي
در شأن نزول هل اتي بود علي
هرگز به علي خدا نمي بايد گفت
ليک آينه ي خدا نما بود علي
***
بنيان کـَن ِ منکر و مناهي است علي
رونق ده دين و دين پناهي است علي
در دامنش آويز که در هر دو جهان
سرچشمه ي رحمت الهي است علي
***
آن گفت به قرب حق مباهي است علي
وين گفت که سايه ي الهي است علي
از «نظمي» ناتمام پرسيدم گفت
چون رحمت حق نامتناهي است علي
---------------------------------------------------------------------------------
ميدان بلاغت است ديوان علي
کس چون بنهد قدم به ميدان علي
هر نکته که بوي عشق مي آيد از آن
يا زان محمد است يا زان علي
***
خواهم نظري که جز خدا نشناسد
جز دست خدا گره گشا نشناسد
جز عشق علي و يازده فرزندش
راهي به ديار آشنا نشناسد
***
اي دل به علي نگر خدا را بشناس
وز روي علي رمز ولا را بشناس
خواهي که مقام عشق را بشناسي
برخيز و علي مرتضي را بشناس
***
گفتم ز چه کعبه را به عالم شرف است
وان خانه مطاف اهل دل صف به صف است
گفتا که گهر مايه ي ارج صدف است
اين عاصمه زادگاه مير نجف است
***
اي آمده در کعبه ز مادر به وجود
وي رفته به مسجد ز جهان وقت سجود
از آمدن و رفتن تو دانستم
سرمايه ي زندگي قيام است و ُقعود
***
تا بر لب خويش نام حيدر داريم
کي بيم ز دشمن ستمگر داريم
از مهر علي و يازده فرزندش
ما، گِردِ ديار خويش سنگر داريم
***
با ياد علي به موج آتش زده ايم
از نجد زبانه تا مراکش زده ايم
در مکتب او چو قامت افراخته ايم
سيلي به حراميان سرکش زده ايم
***
اي تيغ کجت قبله نماي دل ما
سرپنجه ي تو گره گشاي دل ما
تو شير حقي، دست حقي، مرد حقي
اي نام بلندت آشناي دل ما
***
با نام علي به پهنه رو آورديم
بر خصم شکستِ سو بسو آورديم
هر چند که قطره قطره خون بخشيديم
صهباي ظفر سبو سبو آورديم
--------------------------------------------------------------------------------
فقط یک نکته و آن اینکه این شعر به مناسبت میلاد پر برکت مولاست ولی زیبایی و لطفش آنقدر هست که هر چند زمانش گذشته آن را اینجا بگذارم...
ای دل بيا مناقبی از اصفيا بخوان .............. يک شمه ای ز تاج سر اوليا بخوان
با خاکيان ، کواکبيان ، آسمانيان ............... يک دم حديث کنت مع الانبيا بخوان
از مظهرالعجائب عالم نمی بدان ............. وز مظهرالغرائب حق کيميا بخوان
در مصحف خدا لقبش هل اتی ببين ................ واندر زبور نام ورا ايليا بخوان
سرمايه ولای علی را به جان بخر ................. خود را فراتر از همه اغنيا بخوان
خاک در سراچهء قنبر غلام او .................. بر ديدگان خويش چنان توتيا بخوان
نيت علی است ، حلقه علی ، ذکر ما علی است
برتر علی است ، خواجه علی ، ذوالعلی علی است
قفلی که بی کليد بود وا نمی شود .............. بيت خدا بغير خدا جا نمی شود
خانه بغير صاحب خود ره نمی دهد ............ کعبه بدون نام علی وا نمی شود
ديوار هم برای علی باز می شود ............. کاری که بهر هيچ کس امضاء نمی شود
تنها ميان بيت خدا آشنا بود ................... اين خانه غير خوبش پذيرا نمی شود
بنت اسد نه، ام اسد ، راه وا کنيد ............. جز ماده شير مادر مولا نمی شود
خلقت علی است ، قبله علی ، عشق ما علی است
فرياد کعبه هم به خدا ذکر يا علی است
مادر به زادگاه علی خيره مانده است ..... کعبه به پيشگاه علی خيره مانده است
اطراف بيت، گرد حرم، دور تا به دور ........ يک امتی به راه علی خيره مانده است
ناگه خبر رسيد که هجران به سر رسيد ...... عالم از اين پگاه علی خيره مانده است
آمد برون ز کعبه خداوند نوريان ........... مادر به روی ماه علی خيره مانده است
لبخند آشنا به پيمبر نشاط داد ............. احمد از اين نگاه علی خيره مانده است
حجاج اگر هنوز طواف حرم کنند ......... خلقت به زادگاه علی خيره مانده است
جنت علی است ، کوثر علی ، مصطفی علی است
ذکر نبی و فاطمه يا مرتضی علی است
تبريک ای خلايق سرمد علی رسيد .......... خيزيد ای سپاه محمد علی رسيد
خيزيد ای گروه رسولان به پای عشق ........ بر انبياء مبصر و ارشد علی رسيد
گيرم گواه آيهء پاگ مباهله ................ جان جهان و هستی احمد علی رسيد
بر طاق عرش بر در جنت به آسمان ......... بنوشته با خطوط زبرجد علی رسيد
سر عباد، رکن بلاد، آيه رشاد .............. مقصود را تجسم مقصد علی رسيد
عزت علی است ، شوکت علی ، جانفزا علی است
فرقان علی است ، طارق علی ، والضحی علی است
عشقش بود شراره ولی حر نار نيست ......... مهرش بود هماره غمی گه گدار نيست
نامش اگر علی است ز اعلی گرفته است .... منشق ز حی و دور ز پروردگار نيست
دست خدا، جمال خدا، ديدهء خداست ...... پس کيست آن نگار اگر کردگار نيست
ما چون مسافريم و علی ساربان عشق ..... ديگر غم و فراز و نشيب و حصار نيست
آن مجمعی که ذکر علی نيست زينتش ...... دارای هيچ منزلت و افتخار نيست
پيداست از رخی که ندارد غم علی .......... هر چند آدمی است ولی مايه دار نيست
زينت علی است ، منجی علی ، مه لقا علی است
يعسوب علی است ، قائد علی ، مقتدا علی است
سرمايه ولايت مولاست هستی ام ......... جام می ولای علی داده مستی ام
پيمانهء محبت او جرعه جرعه نيست ........ درياست باده ای که کند مست مستی ام
هيئت بهانه نيست که ميخانهء دل است ........ محکم کند به ميکده عهد الستی ام
با خصم او به غير برائت نمی شود ...... بيعت به دشمنش نکند پاک دستی ام
ما خلق برتريم که با مهر حيدريم ........ اين است رمز و راز سويدای هستی ام
دست مرا بگير علی جان هزار جای .... کز سوی توست نعمت يکتا پرستی ام
عصمت علی است ، پاکی علی ، با صفا علی است
کعبه علی است ، مکه علی و منا علی است
******************
ای که پايان تو پيدا بود از آغاز هم ......... از تو خواهم گفت ای تکرار زيبا باز هم
ذوالفقار غيرت و عزمت اگر لب وا کند ..... باز می ماند عصای موسی از اعجاز هم
ای همه ايجاز و اعجاز و شگفتی پيش تو ..... شاعران اطناب می بافند در ايجاز تو
در مديح تو نه من امروز الکن مانده ام ....... لکنتی دارد زبان خواجه شيراز هم
در مديحت گرچه بسياران فراوانگفته اند ..... از تو خواهم گفت ای تکرار زيبا باز هم
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
ادامه طلبتون ..............